تبليغاتX
دریای شرقی



























دریای شرقی

درانتهای هرسفر،درآیینه،داروندارخویش رامرور می کنم،اما خدای دل درآخرین سفرگم گشته ام کجا؟ندیده ای مرا

مادر ای معنی ایثار تو گل باغ خدایی

توی روزگار غربت با غم دل آشنایی

مینویسم ازسرخط مادر ای معنی بودن

مینویسم تا همیشه توئی لایق ستودن

آسمانی پر از ستاره، دشتی پر از گل،

تقدیم به آنی که بهشت زیر پایش جا دارد

به مادرم. . .

دوستت دارم مادر......

تقديم به همه مادران مهربان وطنم وزنان دلير زندگي

هميشه سرافراز ،سلامت وسبز باشيد

نوشته شده در پنجشنبه 1391/02/21ساعت 19:19 توسط دریا|

 
 
با آدم ضعیف تر از خودتون تا حالا پینگ پونگ بازی کرده اید؟
منظورم اینایی هستن که تازه راکت بدست شده اند و چند ساعتی مربی داشته
اند و تازه از استایل والیبال اومده اند تو تنیس روی میز (با راکت اسبک ) میزنند
خیلی عجیبه که اینها چون بد بازی میکنند ، نمیتونی ببریشون و اصلا هم مهم
نیست مهارتت ! طرف عملا یه بازی دیگه میکنه و توهم زده که پینگ پونگ داره
بازی میکنه...من و تو هم عملا تو این توهم وقتمون حروم میشه واتفاق بدتر
اینه که وقتی با یه آدم حسابی میشینی پای بازی میبینی مهارتت خیلی کم شده
و طول میکشه تا برسی به سطح بازی اصلی خودت!
اینها را نوشتم تا بگم حرف اصلیم را
وقتی با یه آدم کم فهم معاشرت میکنی یا آدمی که خودش را به نفهمی میزنه
وقتی با یه آدم خاله زنک دم به دم میشی
وقتی با آدم احمق دمخور میشی که قضاوتهای عجیب غریب و خرافی داره و تحملش میکنی ،
وقتی با یه آدم روبرو میشی که دغدغه هایش
( مسکن ورستوران و لباس برند و...!)
دیگه انتظار نداشته باش که
از حروم شدن وقتت غصه بخوری
از درجا زدنت هم خجالت نمیکشی
از تجمع برنامه ای نصفه عمل شده و کارهای نیمه تمامت هم ککت نمیگزه
از نخواندن آخرین مقاله تخصصی رشته ات ، بهت بر نمیخوره
یا ندیدن فلان دانشمند و بلد نبودن مفاهیم بلند حافظ و مولوی و ....دردت نمیاره
داری بی غیرت میشی عزیزم
به مردنت ادامه بده یا مثل یه بزرگمرد بکش از این وضعیت بیرون و نذار
زنده به گور بشی و بشی یه مرده متحرک...

دکتر علیرضا شیری
 
نوشته شده در چهارشنبه 1391/02/13ساعت 17:23 توسط دریا|

 

 

 

دو  شاخه نرگست ای یار دلبــند ... چه خوش عطری درین ایوان پراکند
             اگر صد گونه غم داری چو نرگس ... به روی زندگی لبخـند . لبــخند
گل نارنـــج و تنــــگ آب و ماهی ... صفای آسمــــان صبحـــــگاهی
             امیــــد تـــازه را دریـاب و دریـاب ... غــم دیرینــــه را بگـذار و بگــذر ....

نوشته شده در یکشنبه 1391/01/27ساعت 19:19 توسط دریا|

 

منم 

سبز منم که می‌زنم رنگ به برگ و بارِ تو
روز منم که می‌خزم باز به سایه‌سار تو

یار منم که می‌برم حافظه‌ی دیار را
دوست منم قدم قدم دور اما کنارِ تو

ناب منم که می‌خرم تلخ‌ترین شراب تو
آب منم که می‌روم تا تهِ خواب‌زار تو

داغ که نه باغ توام، لاله‌ی زخمگاهِ من
مست منم که می‌چکم از سر آبشار تو

اوج منم، غزل منم، موج به اندازه‌ی تو
باد منم به نرمی‌ی حریر تیغ‌دار تو

شور منم به ساز تو، تلخ‌تر از نماز تو
راز منم بسته‌ی تو، سبزترین بهار تو
 

      دکلمه و شعر: شهیار قنبری


 «سبز سبز»، شعر و صدا «شهیار قنبری» و «شکیلا»

سال نوبر شما مبارك دوستان عزيزم ...با آرزوي سبزترين وشاد ترين روزها براي شما ياران همراه

 

نوشته شده در شنبه 1391/01/12ساعت 11:2 توسط دریا|

 
من از آن روز که دربند تو ام آزادم
پادشاهم که به دست تو اسیر افتادم

همه غم‌های جهان هیچ اثر می‌نکند
در من از بس که به دیدار عزیزت شادم

خرم آن روز که جان می‌رود اندر طلبت
تا بیایند عزیزان به مبارک‌بادم

من که در هیچ مقامی نزدم خیمه‌ی اُنس
پیش تو رَخت بیفکندم و دل بنهادم

دانی از دولت وصلت چه طلب دارم؟ هیچ!
یاد تو مصلحت خویش ببرد از یادم

به وفای تو کزآن روز که دلبند منی
دل نبستم به وفای کس و در نگشادم

تا خیال قد و بالای تو در فکر منست
گر خلایق همه سَروَند، چو سرو آزادم

به سخن راست نیاید که چه شیرین سخنی
وین عجبتر که تو شیرینی و من فرهادم

دستگاهی نه که در پای تو ریزم چون خاک
حاصل آنست که چون طبل تهی پربادم

می‌نماید که جفایِ فَلَک از دامنِ من
دستْ کوته نکند تا نَکَند بنیادم

ظاهر آنست که با سابقه‌ی حُکم اَزَل
جَهد سودی نکند، تن به قضا دردادم

ور تحمل نکنم جور زمان را چه کنم؟
داوری نیست که از وی بستاند دادم

دلم از صحبت شیراز به کلی بگرفت
وقت آنست که پُرسی خبر از بغدادم

هیچ شک نیست که فریاد من آن جا برسد
عجب ار صاحب دیوان نرسد فریادم

«سعدیا» حب وطن گر چه حدیثیست صحیح
نتوان مُرد به سختی که من این جا زادم
 
نوشته شده در یکشنبه 1390/12/21ساعت 19:45 توسط دریا|

بزن رفیق که با ناله ی سه تار بگریم
به سوز ساز تو چون ابر نو بهار بگریم

بزن رفیق که در روزگار، یار ندیدم
ز یار شِکوه کنم یا ز روزگار بگریم؟
...

بزن که سوز غمی شعله می‌کشد به دل من
بزن که همره ساز تو، زار زار بگریم

به «مویه» ی تو بنازم، ز سیم «شور» بر آور
مگر ز رنج اسیری در این «حصار» بگریم

به پرده‌های دل من هزار اشک نهان بین
ز نغمه‌های تو خواهم که آشکار بگریم

خوشا دمی که به جان سوزی نوای سه‌ تارت
به خلوتی بخزم، در شبان تار بگریم

بهار شد که به صحرا و کوه از غم غربت
چو رود ناله بر آرم، چو آبشار بگریم

به اشک خویش، رخ لاله را بشویم و در دل
به یاد مردم «دلتنگِ داغدار» بگریم

گهی به نغمه، چو مرغِ سحر به باغ بنالم
گهی به زمزمه در پرده ی سه‌ تار بگریم

ز مکر خصم ننالم، کجاست ساز موافق؟
که با نوای مخالف، ز جور یار بگریم

به یاد فرقت یاران و اشک سرخ بهاران
هزار بار بزن، تا هزار بار بگریم

مهدي سهيلي
نوشته شده در یکشنبه 1390/12/14ساعت 18:44 توسط دریا|

 

ياد سهراب بخير

آن سپهري كه تا لحظه خاموشي گفت":

تو مرا ياد كني يا نكني من به يادت هستم.

آرزويم همه سرسبزي توست.

من خدا رادارم،كوله بارم بردوش ،سفري ميبايد،سفري تا ته تنهايي محض

هر كجا لرزيدي ،از سفر ترسيدي

فقط آهسته بگو :

من خدارا دارم ،من خدارادارم

نوشته شده در یکشنبه 1390/11/16ساعت 18:9 توسط دریا|


آخرين مطالب
» مادر
» نوشته اي جالب
» ديدار بهار
» بهارتان مبارك ياران
»
»
»
» گل من
»
» وقت آن شد که به زنجیر تو دیوانه شویم

Design By : Pichak